مترسانم از طوفان
گو خروشد کوه و رود
سخت بتوفد گر باران
آذر آید یا فرود
آبی حریر، آسمان
دانم رخشان می شود
گل بهمن بو فشان
فرش بر زمین گسترد
از برف و یخ ترسم نیست
ترساندم دیگر چیز
غم و یار و بختم نیست
عمری کرده جست و خیز
غمم شده تلنبار
می نگرم شما را
بیگانه ام چو اغیار
غریبه ام فرادا
☆☆☆
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان