انسان حقش نسیان است هر آنچه را ویران است آنکه باشد اهل ذکر نمی باشد دون فکر درنگ را دان تفکر در هر نماست تدبر از وساوس بی پروا نماندنست در یکجا خدا داده است خلافت زو طفره است سفاهت حراء را کرد خوش مأوا آنکه بساخت امت را آن امی را از سواد خدا رسید پس بداد بت را همه سر شکست جاشان امت بر نشست