خطاب سی و هشتم
ای فرزندان دلبندم ! خطاب به شما درباره منش های آدمی مقداری به سفارش می نویسم . با خلوص نیت بخوانید و یاد بگیرید تا علاقه تان سرشار گردد . علاقه اولا از آدمیت و اموری موسوم به عقل یا علم ناشی می شود . اسباب ظهور آن ، ابتدا حواس سالم و نیز تندرستی می باشد که مادرزادی است و سپس از پدر خوب ، مادر خوب ، دوست خوب و معلم خواب نشأت می گیرد . طلب و فهم از علاقه زاده می شود. سه عامل یادشده بالا باعث علاقه به علم و دانشند. علم و دانش را ابتداء بساکن خود کودک نمی جوید . در آغاز باید با جبر و یا حیله او را مأنوس ساخت تا یاد گرفته خود به طلب آن برخیزد . هرگاه کودک علم و دانش را با علاقه خواهان شود آدم نامیده می شود . تنها پس از آن می توان امیدوار شد که علومی چون خداشناسی ، خودشناسی ، جهانشناسی ( بدون آنکه خود فاسد شود ) جلب منفعت و دفع مضرت را فراگیرد ؛ والا فلا ، حداق)ل ناقص خواهد بود . زیرا اغلب اطفال را از خردی پدر ومادرشان به اجبار عادت داده سپس برای تربیت و اصلاح به ملا می سپارند یا خود آن بچه ها به مکتب می روند ولیکن هیچ بهره ای نخواهد داشت.
آن کودکان مجبور در طلب علم و نسبت به معلم ، حتی ایمان و اعتقاد نیز اجبار خواهند دید . این مجبوران نیمه آدم ، نیمه عالم و نیمه مسلمان بار خواهند آمد . تکامل انسانی آنها از همه امور سختتر خواهد بود . زیرا تعالی خود عین حق است . حقیقت نیز دون اکراه است .آیا دوست به دعوت دشمن خواهد آمد ؟ تا وقتی که در دل عشق غیر هست حق را نخواهد جست ؛ بلکه پس از آنکه آگاهانه به حقیقت و راستی علاقه مند شد ، با اشتیاق به معرفت ریشه و حکمت امور خواهد پرداخت . آن الهیات نیست بلکه اشتیاق به علم جامع است که خود به آدمی علمی خاص می دهد. بخاطر اینکه عشق به ذات الهی است . علم یکی از صفات الله است . آن حقیقت است ، عشق به آن نیز حق است و همچنین آدمیت . وگرنه با حب مال ، افتخار ، عزت و حرمت ، حقیقت علم و دانش حاصل نمی گردد .
اگر مال ، افتخار ، عزت و احترام خود بسراغ آدم بیاید او را فاسد نمی سازد ؛ زینت خواهد بود . چنانچه فرد خود آنها را پرسیده پیشان بشتابد ، چه بیابد ، چه نیابد آدمیتش برباد می رود . حال اگر شوق حقیقتدوستی و شناخت واقعیت داری ، با اخلاص آدمیت گوش بسپار . اولا بندگانی در راه اسلامند که حقیقت ایمان را بدانند . ایمان که می گوییم تنها باور نیست . تو به بیگانگی خدای تعالی ، به اینکا قرآن کلام اوست و پیغمبر ما محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاده اش می باشد باور داری . خوب ، که چه ؟ تو به الله تعالی به خاطر الله تعالی ایمان می آوری یا بخاطر خودت نیز ایمان می آوری ؟ تو اگر هم ایمان نمی آوردی هیچ نقصی متوجه الله تعالی نمی شد . حال اگر بخاطر خودت ایمان آورده باشی ، خوب ، باور کردی و آن باورت صرفا باور باقی ماند ، برایت فایده ای نخواهد داشت . اگر بخواهی سودی ببری فایده داده ایمانت کامل خواهد شد . باید نحوه استفاده را دانست .
شما گفتید " آمنت بالله کما هو باسمائه و صفاته . همه آن اسماء الهی و اسماء عظیمه الله تعالی و معنای آنها را یاد گرفته کاملا فرابگیر . هشت صفت ذاتی او چه می باشد ؟ خود را بنده او شناخته خویشتن را مسلم نامیده و براستی تسلیم هم باش . شرط کن که افعال خود را حتی المقدور شبیه افعال او سازی . با این توجیه که مگر می توانم شبیه الله تعالی بشوم ، جاهلانه از این مطلب رویگردان مشو ؛ تشبه یکی شدن مطلق نیست ، همانا پیروی است . صفات الله تعالی عبارتند از حیوة ، علم ، قدرت ، بصر ، سمع ، ارادة ، كلام و تكوين . از هر یک این صفات هشتگانه ، هر چند نه در کمال و عظمت خداوند ، مقداری در بنده اش نیز خلق شده است . حال اگر این صفات خود را که ذره نام دارند از صفات مذکور الهی سرپیچانده منحرف سازیم ناممان می تواند مسلم باشد ؟ نتواند باشد . باری باید بدانیم بدانیم به چه وسیله و چگونه می توان به آن صفات هشتگانه او صفاتمان را و به افعال نامبرده خدا افعالمان مطابقت دهیم . ذات خدای متعال به هیچ صفتی محتاج نیست . عقل ما نیازمند تعریف و شناخت صفات یادشده است . بدون تعریف آن صفات شناخت خدا میسر نخواهد بود . ما الله را فقط در حد تعریف خود می شناسیم ؛ یعنی شناخت کامل امکان ندارد . ذاتش بماند ، به حکمتش عقل هیچ حکیمی نرسیده است . الله تعالی نامحدود است و عقل ما محدود . با محدود نمی توان امحدود را شناخت . ما می گوییم خدا "یکی " است . می گوییم " هست " ." آن " گفتن نیز جهت تفهیم عقل است ؛ وگرنه چنان تقولی نیز شأن خداوند متعال نیست . زیرا هر چه در دایره کائنات وجود دارد از " یکی " ناچار است . آنچه در مورد حادث گفته می شود تعریف قدیم نمی باشد . آن کلمه " یکی " داخل عالم است و عالم در داخل پروردگار بزرگ بوده خدای تبارک و تعالی در کتابها با صفات هشتگانه ثبوتی و نود و نه اسماء الحسنی شناسانده شده است . اینها همه صفات ذاتیه ثبوتیه و فعلیه خداوند متعالند . در اینجا برای شما چهار صفت را بیان می دارم . دو تای از آنها علم است و قدرت . شش صفت دیگر از هشت صفت شرح این دویند . یکی از صفات ششگانه حیات است . گفتیم خدا هست ، یکی است و با صفات علم و قدرت توصیفش کردیم . خوب ، این یگانگی ، وجود ، علم و قدرت فی الواقع موجودند ؟ البته علم و قدرتش وجود دارد . علم چیزی را حرکت نمی دهد . آنکه همه چیز را حرکت می بخشد خود اوست . یکی از ممیزات اراده و علم کلام است . آیا ممکن است که کلام و بدون حرف حرف و صوت باشد ؟ کلام خدا بدون حرف و آواست. دیگر قدرت او که می توان طبق تعریف شناساند ، بصر و سمع است . دید و شنود الله تعالی مثل ما با چشم و گوش نیست ؛ بلکه صفتی از علم است که همچون دیدن و شنیدن می داند . یکی از صفات تکوین است به معنی ایجاد . اگر تکوین صفتی جداگانه باشد ، صفت خدای بزرگ ، مثل خودش ، قدیم ، ازلی و ابدی خواهد بود و چنانچه همیشه در حال آفرینش باشد یک صفتش از صفت دیگر بزرگتر یا کوچکتر نمی تواند بود . در آن صورت همچنانکه که فاقد علم و قدرت نیست همیشه در حال آفرینش باشد نوعی اضطرار بهم می رسد . اما اضرار در شأن الله تعالى نيست . تکوین او فقط شرح قدرت اوست . علم و قدرت ، بهمراه دو صفت دیگر ، بدون تزاحم صفات هشتگانه را تکمیل می نمایند . او را در علم و قدرت نهایتی نیست . در علمش غفلت و در قدرتش ناچاری و ضعف راه ندارد. ( ادامه دارد )
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان