خرید بک لینک

می توان عنوان این شبه قصه را "شبه غصه های عموزادحواندگان" نهاد بسکه بیش از هر چیز شرح حال و روز قزاقهای ایران است . البته این رشته سردراز دارد. بلکه باید به قصص قرآن سرزد و اساطیر این قوم را کاوید . از آدم و حوا شروع و تاریخ سکاها را خواند که گویا قزاق یعنی خاص سکا و توموریس ملکه بیوه مانده ای که داغدار مرگ پسرش بدست کورش بود و خواستگاریش را نه از سر عشق بلکه هوس جهانگشایی می داند و او را به جنگ با سربازانش می خواند و چون جسدش را بنزد او می آورند سرش را در دبه ای پر از خون کرده و می گوید : اگر هنوز تشنه خونی بیشتر بنوش !

باز هم اسطوره ای دیگر حاکی از این است که کشتی نوح بر ستیغ کوه قازیقورت در استان شمکنت ، جنوب قزاقستان ، مستقر شده و فرزندان آدم ثانی از همین منطقه بزندگی ادامه داده اند . به عبارت دیگر مراسم باستانی نوروز ، هفت هزار سال پیش از اینجا آغاز شده است . وانگهی رواج مجدد اسلام از همین جا بوده است. ولیکن اصل مطلب به نیمه فراموشی افتاده تا اینکه پدر آبای ، حاج قونانبای ، در شهر مدینه شریف ، از علمای وقت شجره قزاقها را درخواست می کند و شجرة النسب قوم خود را سوغات می آورد که از "انس صحابه" شروع می شود.

داشتم با این قصه کلنجار می رفتم که خبر یافتم عمر طغان دیگر جاری نیست . این مرحوم که برای نماز جمعه غسل گرفته بود در جماعت نماز مذکور حالش بهم می خورد و در اورژانس جان به جان آفرین تسلیم می نماید . دختر عمو خوانده ام قرار است فردا به گرگان پرواز کند و نمز جنازه روز یکشبه اقامه خواهد شد . فعلا چادر در پارکینگ منزل اجاری حاجی مراد برپا و آماده پذیرایی از مهمان است . والسلام !

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:57

صفحه بندی