خرید بک لینک

پیش پریروز سرماخوردگی خفیف را احساس کردم. با وجود این خواستم به خانه اشل / جمعه.../ آق گل بروم تا ضمن عیادت از کوچکترین پسرش، بابت بستری شدن همسر برادرش ، زوجه خدر ، آرزوی شفای عاجل نمایم. پریروز که در رختخواب استراحت می کردم خانم بیدارم نموده خبری بدتر آورد : خود اشل فوت کرده بود. برادر مادریم با زن و بچه اش شتابان براه افتاده حتی بما هم اطلاع نداده بودند. با حاج سرسنبای که تماس گرفتم گفت الآن در اداره گاز پیگیر انشعاب برای پسرش آلتای است سعی میکند به تشیع جنازه که برای ساعت دو عصر اعلام شده برساند. با تاکسی به ترمینال رفته با سواریهای کرایه عازم شدیم. به چادر که رسیدیم ساعت ده بامداد بود. کفن آماده شده و عده ای مشغول تغییر میت بودند.از پسران آن مرحوم وارد به این امور نبود.احمد علاف از پا افتاده بنظر می آمد. خدا قوتی بدو گفتم. وارد چادر شدم. از حاضرین حاج ستاربای گردآننده جریان بود. از ملا جلال درخواست کرد ساعت 1/5 باز گردد. محض خالی نبودن عریضه از روند کار تجدید بنای اولین مسجد قزاق محله شد. ساته که مرا به تماشای اقدامات انجام شده برد. زیربنای مسجد ساخته شده آرماتوربندی صورت گرفته است. اشاره به اعتراض مرحوم اشل بابت نفوذ آب چک ساختمان بدیوار منزلش کردم. توضیح داد با عقب کشیدن زیربنا در حدود دو متر این مساله حل شده است. اما گله شدیدی از جماعت کارشان دارد که بجای مساعدت در چنین امر خیری به تهمت حیف و میل می زنند. حتی پسرانش از وی می خواهند در چنین فضای آلوده ای خواسته اند عطای این کار به لقایش ببخشد. می گوید وقتی از مرارت های زندگی بدرد دیابت گرفتار شدم نذر کردم این کار انجام دهم. مسجد ما نحن فیه شامل نمازها ، محل نماز جنازه ، مکتب تعلیم قرآن و احکام و دستشویی بهداشتی و... است. از قزاق ها فقط ابلساری هشتاد هزار تومان کمک نقدی داده و یکی دیگر چند میلیونی اهدا کرده که بنا بدرخواست از اعلام نامش معذور است. عده ای غیر قزاق و ترکمن و بلوچ مصالح ساختمان را به صورت قرض الحسنه / پس نده آورده اند که از قضا زابلی اند. نگارنده یادآور می شود که به اینها سیستانی می گویند که سکایی میباشد.رستم دستان هم سکایی بوده که بخاطر پیمانش به حفظ ایران زمین پسرش سهراب را می کشد.

نمی ظهر به امامت امام مسجد که جوانی ترکمن و مکانیک است اقامه شد. سپس که در موعد مقرر جنازه بیرون آورده شد نمازش در خیابان خوانده شد و طبق عرف به هر یک از حاضرین پانصد تومان داده شد تا کسی بابت حضور در این واجب کفایی احساس غبن ننماید. میت با کامیون حمل اثات خانه به گورستان برده شد. باید در جوار برادرش قلش محمد آرام گرفته باشد. ما در چادر تا بازگشت متصدیان دفن به صرف چای و مخلفات بودیم. بازگشت آنان چندان براز نکشید. بلافاصله آش عزا نیز کشیده شد.چون میایستند قبل غروب به خانه برگردیم من و سرسنبای با جیپ شاسی بلند پسرش عازم گرگان شدیم. تازه به خانه رسیده و نماز عصر را خوانده بودم خانم هم رسید. می گوید حاجی بی بیوه خطاب به شوهر مرحومش زبان گرفته بود : برادر را که دیدی / به آوت کشیدی ؟

همچنین خبر رسید که مسعود پسر مقال در قزاقستان از دنیا رفته و زنان محل و خاندان اولیای عازم تسلیت به مادرش هستند. البته تقدیر را تدبیر نیست. بهر حال گویا برسم غلط نسوان قزاق ایرانی که بجای تبریک نوزاد جرس قازان می روند ، در بین مردگان ما جرس کفن راه افتاده است. انا لله و انا الیه راجعون..

بعد التحرير : اشل ، خط کش مقیاس نوعی از آن است که دارای سه وجه می باشد و برای اندازه کشی نقشه های ساختمان در مقیاس های متفاوت بکار می رود و در اصل نوعی تبدیل کننده مقیاس است. مرحوم اشل را کارفرمایش به لحاظ تر و فرزیش چنین لقب داده بود که در در لفظ قزاقی هموزن عسل تلفظ شده است. اما گویا کاش شیرین نبود.

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: دوشنبه 23 دی 1398 ساعت: 3:06

صفحه بندی