پس پریروز بود یا پسترینش که از بلندگوی مسجد محله مان اعلام شد که قرق ملتق جارلقاپ در گنبد برحمت ایزدی پیوسته و جماعت به نماز جنازه اش دعوت شده است. در ترکتازی ویروس تاج / شاخدار بعید است کسانی غیر از اقوام نسبیش این تکلیف را عمل کنند. اینگونه ثواب ها چندان فرض یا به صرفه نمی نماید. در واقع قدغن هم می باشد. ولیکن در دین اکراهی نیست. هر کس به باور های خود عمل می کند. حکومت اخطار کرده لجاجت با اولیای امور مملکت را با تنبیه مالی مورد مقابله قرار خواهد داد. اما آچمز کشور اینست که مجری سیاست دولت ممکن است در مشروعیت امر ما نحن فیه قناعت وجدانی حاصل نتواند یافت. چه رسد به اولیاء خانواده که می خواهند بهر قیمت سلامت آن را تأمين کنند. مثلا پاتشایم از دخترم که پرستار بیمارستان شهید شیرازی و متصدی بیهوش و احیاء است مؤكدا خواستار عدم حضور در بیمارستان یادشده می باشد که به پذیرش مبتلایان این اپیدمی اختصاص داده اند. البته از یک مادر انتظار نمی رود که فرزندش را قربانی مصالح انسانی سازد. اما بنده نیز در این مورد آماده هرگونه ایثار بنظر نمی آید. کما اینکه به عنوان یک وکیل دادگستری می باید به کارم ادامه دهم بلکه در بدترین شرایط هم از حق ارباب رجوع قوه قضاییه دفاع کنم. گرچه احساس نیاز به خودشناسی به مثابه اعقاب قزاق های آواره از سرزمین آباء و اجدادی عمری را صرف ادبیات ، فرهنگ و تاریخ ایشان کرده ام. می ماند اینکه فعالیتهایم چه تأثيرى در ذهنیت سایرین دارد. شاید ثقل قلم نگارنده خوانندگان را از مطالب مندرج در وبلاگم رویگردان می سازد. بهر حال روانتر از این نوشتن برایم میسر نمی نماید.
در وانفسای خودخواهی شواهدی از ایثار بچشم می خورد که شاید از اسباب تعویق قیامت باشد. اطباء و بهیار و پرستارانی هستند که علیرغم آگاهی از خطرات معاینه بیماران کذایی نه تنها به کارشان ادامه می دهند بلکه شاهد رقص و ابراز شادمانیشان در مقابل دوربین هستیم. یکی را نیز دیدیم که برای مشتریان داروخانه ها ساز می زند بلکه مصایب وارده قابل تحملتر سازد. دارو فروشی مشغول عرضه ماسک ویژه و مواد ضدعفونی به قیمت دولتی است. اینگونه است که انسانیت بروز می نماید و ایضا شیطنت هم از ژرفای نفس سر می زند. نه آن خیرخواهی ناشی از قدرت دولتی است و نه شیطان بر آدمیزاد سیطره دارد.
متأسفانه با مواردىاز قطع صله رحم برخورد می کنیم که بدتر از آنها قابل تصور و تصدیق نبود. نمی دانم قبلا نوشته ام که یکی ناعموزادگان خانم از لج برادرانش به نماز جنازه پدرش نیامد. وقتی علت رفتارش را پرسیدم توجیه اش این بود که تقریبا کل ثروت ابویش دستاورد او بوده ولی اخوان مفتخور بیشتر از او سهم الارث گرفته اند. گفتم شاید پدر بلحاظ قابلیت بیشترش دیگران را محتاج مساعدت دیده بوده است. مگر اینک چه کمبودی احساس می کنی ؟ باز هم می گوید برادران و خواهران و همسرانشان رعایت حرمت و عزت او را نمی کنند لذا همه شان را طرد کرده است. عدم اطلاع از احوال خصوصی خاندان مورد بحث اجازه قضاوت درباره شان نمی دهد. وانگهی این کدورت ،عین کورونا دارد همه گیر می شود. این هم ناگفته نماند که یکی از عموزاده خواندگان بنده مدتی است بدجور بستری می باشد. زوجه اش بگمان احتضار زوج خود برادرش را قزاقستان احضار کرده بود بلکه در مراسم مربوطه را همیاری کند. یارو آمد ولیکن بیمار همچنان نیمه زنده است. در عین حال برادر دیگر وی از حضور بر بالینش محروم بوده و شایدخود هم جربزه یا میل به آن ندارد. به مشارالیه پیشنهاد کردم به اتفاق حاج ستاربای بسراغ برادر خود برود و مطمئن باشد که کسی نمی تواند مانع تجدید صله رحم شود. البته کدبانو ، بشرط اقرار به اشتباه و عذرخواهی حاضر به گذشت می نماید. نشنیدم فرد مذکور کاری صورت داده باشد. بالأخره همه می دانند که او از مشتریان پر و پا قرص آلونک محمد چاهکن سابق است و امثال وی هیزم این بدبخت را مورد سوء استفاده قرار داده و نانش را لوطی خور می سازند. مگر می شود از یک معتاد توقع داشت که دریابد علائق انسانی چیست ؟!
لب مطلب این است که عوامل طبیعی وسایل کشف نقاط ضعف بشری است و در عین حال فرصتی جهت کسب ورزیدگی در مبارزه با سختی ها می باشد. یعنی رب العالمین " اگر بحکمت ببندد دری / برحمت گشاید در دیگری ". برمنکرش لعنت !
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان