شايد ميرد طبيعت ، آدم ماند جاودان ،
برنگردد وليكن خنده كنان شادمان .
جدائي را بين « من » . « مال من » ،
« مرگ » خوانده اند يكدسته از جاهلان .
بسي كسان دل بدنيا داده اند ،
با شيدائي پا در گل هم مانده اند .
مگر توان گفت مرده ، باري كنيد انديشه ،
به آنان كه سرمدي سخن ز خود داشته اند ؟
بياعتنا كه باشد به زندگي در بقا ،
معايب فاني را باقي كند بر ملا .
نتواني بداني كه عيب آن در كجاست ،
مگر پي تدبر گيري كني اقتفا .
آنكه خواهد دنيا را رها كتد عقبي را ،
برابر همديگر اين دو را نيست مدارا .
زبان نگردد گويم كه ايمان كامل هست ،
در بي عمل بهر حشر ، دلباخته اين دنيا .
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان