آرام گيرد گرسنه تا نخورد چرب و نرم ؟
چو سير گردد از غذا بهتر بجويد او طعم .
آن قزاقي كه گويد : « سيري بود نصف العيش »
لابد كند سخت دشوار اگر شود پيدا لحم .
بي كاره و بي عمل اين قزاق بينوا ،
چرا نگردد ويلان در جستجوي غذا ؟
گويد كه نيست غذائي همچو گوشت و قميز او ،
نشاني از ناداري اين خود نباشد آيا ؟
چنانچه گوشت و قميز بود همگان را ارزان ،
لابد جستي با مزه شيرينتر را تو از آن .
با پول خود نتواني هر روزي تو سير شوي ،
چاكر شوي هر كو را انعام كند قرصي نان .
دستت كوتاه است از سير شدن در خانه ،
پي دهي اطعام ده پرسه زني همواره .
آنكه دهد يك پاچه با كاسه اي از قميز ،
برفور كند او ترا پي كاري روانه .
رو به غربت ، اجير شو ، مالي نما تو حاصل ،
مالت چو بود مردم شوند به حرمت تو مايل .
تا وقتيكه ناداري ، غيرت اگر ننمائي ،
زندگي خود ترا بر باد شمار تو كامل .
بي اقتحام ، بي طلب مالي بدست نيايد ،
بيكاره كاهل را آدم شدن نشايد .
ولو شویي كون خر ، مالي بدست بياور ،
نچسبيده بدستت كس حقيرت نيابد .
با حيله و شيادي مكرت نيايد ببار ،
چشته خورد گر نفست نهيش بگردد دشوار .
از آن كار كذائي لابد بيني خود زيان ،
مال برود ، پيش ماني تو بيعار .
فرد ذليل خوشنود است به خوردن و بلعيدن ،
دولتي نيست معتبر ، شايان خوش گرديدن .
ثروت بي مروت هرگز نباشد دولت ،
آب برفست تو گوئي در حال ته كشيدن .
سوار شود بر اسبش با لباس جمع و جور ،
پزش عالي ، جيب خالي ، فقط باشد پي سور .
غمزه كنان رو زند بخاطر لقمه اي ،
همراه مشو با ملعون ، بيا بشو گم و گور .
دلقك گونه ، خوش خنده ، ماهر بود در ليچار ،
سگ ولگرد در دور ماست چه بسيار .
در اين چنين وانفسا به آن ملعون مپيوند ،
كو كرده است فرار را از خانه اش اختيار .
*******
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان